تبليغاتX
...::: فکر نکن آرووم نشستم !!! :::...
 

حرف که زیاده ولی من هیچی نمیگم . فقط باید بنویسم که هر وقت دوباره خودمو خوندم از خودم بدم بیاد . شاید سخت‌ترین کار تصمیم گرفتن باشه . شاید تصمیم گرفتن از مجبور کردن یه آدم به تصمیم گرفتن هم تلخ‌تر باشه ٬ شایدم نه ، ولی به هر حال یه حلقه‌ی دیگه هم الان دود شد و رفت آسمون . یه اتفاق دیگه ٬ یه صدای دیگه که خاموش شد ٬ که خاموشش کردم ! بهتره هیچ‌چی نگم و هیچ‌چی رو هم توجیح نکنم نه ؟ امشب 25 اردیبشت بود ٬ باید یادم بمونه ٬ فکر کنم یادم بمونه . تا خیلی وقت دیگه ... تا بعد ... تا خیلی بعد . خیلی بده که آدم مجبور بشه به جای سه نقطه گذاشتن بنویسه : نقطه ٬ سر خط .

 

+     توسط شیما  | 

 

 

+     توسط شیما  | 

 

من

دختری

نفرین شده ام !

 

 

پ.ن: شاهزاده ام مرده !!! ...... نتونست منو ببوسه !!!

 

+     توسط شیما  | 

 

 

+     توسط شیما  | 

 

 

+     توسط شیما  | 

 

 

+     توسط شیما  | 

 

مهم نیست که راجع به من چی فکر می‌کنی مهم اینه که من وجدانم پیش خودم ناراحت نیست. مهم نیست که من چقدر محکوم شدم ٬ مهم اینه که من خودم خودم رو به خاطر کارایی که کردم و نکردم سرزنش نمیکنم . مهم نیست که بقیه چقد عاقلن و عادلن ٬ مهم اینه که من در مورد خودم خیلی سختگیرم ولی عادلم ... مهم نیست که یکی چون دستش به تو میرسه تو رو قربونی کنه و چون خودش رو نمیبینه تو رو محکوم کنه ٬ مهم اینه که من بیگناهم ... همینم بسمه ... مهم اینه که مهم نیست تو چی فکر می‌کنی ولی من اونقدر عقلم میرسه که به چیزی که عقلم نمیرسه فکر نکنم ... مهم اینه که تو نمیفهمی و منم بلد نیستم بهت بفهمونم ... مهم اینه که تو یه کم میدونی و فکر می‌کنم میدونی ولی من خیلی بیشتر میدونم و میدونم که نمیدونم ... مهم اینه که تو اگه خنجر خوردی خودت به خودت زدی٬ مهم نیست که آخرش خنجر خونیت رو گذاشتی دست من ... مهم نیست که من چاقو کشم ٬ مهم اینه که چاقو نمیکشم ... مهم نیست که کی کیو واسه چی سرزنش کنه ٬ مهم اینه که کسی واسه دوست داشتن و دوست داشته شدن نمیتونه سرزنش بشه ... مهم نیست که تو دستگاه مختصات اقلیدسیه حرفا و اتفاقا و احساسات رو میبری تو ایکس و ایگرگ ٬ مهم اینه که دستگاه مختصات مهم نیست ٬ یعنی اصلاً دستگاه مختصاتش هنوز در نیومده ... مهم نیست که فکر کنی دارم تحقیرت میکنم وقتی میگم نمیفهمی ٬ مهم اینه که نمیفهمی حتی اگه من بگم ... مهم نیست که چقد از من بدت بیاد .... چرا چرا مهمه ٬ ولی مهم اینه که من دیگه کاریش نمیتونم بکنم ... مهم نیست که چه ایمیلی رو آدم بگیره یا نگیره ٬ اصلاً مهم نیست که آدم چه ایمیلی رو بفرسته یا نفرسته ٬ مهم اینه که آدم چقد آدم باشه فکر چیو بکنه ... مهم نیست که دیگه هیچی مثل گذشته نمیشه ولی مهم اینه که من بازم اگه برگردم عقب همون کاری رو می‌کنم که تاحالا کردم ... مهم نیست که من چی‌کار کردم ٬ مهم اینه که من هیچ‌کاری نکردم ... مهم نیست که تو فقط خودتو میبینی ٬ مهم اینه که من تو رو میدیدم و میبینم ٬ مهم نیست که چرا و چقدر ٬ مهم اینه که من زیادی میبینم ٬ زیادی مفهمم ٬ زیادی حس میکنم ٬ اونقدر زیاد که میفهمم نمیدونم ٬ نمیفهمم ٬ نمیتونم ٬ نمیشه ٬ نباید ... و تو اینا رو نمیفهمی ... مهم نیست که تو همه‌چیو از بالا نمی‌بینی ٬‌ مهم اینه که تو فقط خودتو می‌بینی اونم از روبرو٬ مهم اینه فقط فکر میکنی داری می‌بینی ... مهم نیست که من حرفایی که نباید بزنم رو دارم میزنم ٬ مهم اینه که من حرفایی که باید بزنم رو نمیزنم ... مهم اینه که مهم نیست که بعداً چی میشه مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبلاً نمیشه ... به هر حال ٬ خون بعضیا سرخه ٬ مال بعضیا آبی ٬ مال بعضیا سرخابی ٬ مال یه سری هم خاکستری ... مهم نیست که چی مهمه ٬ مهم اینه که دیگه مهم نیست ...

زت زیاد .
 
 
پ.ن:  بعد از این همه سه نقطه ...... بالاخره نقطه ٬ سر خط .
پ.ن: مخاطبهای زیادی داره . از همه جا و همه کس !
 
+     توسط شیما  | 

 

امروز اول دی ماه است

من راز فصل ها را خوب میدانم

نجات دهنده در گور خفته است ...

 

پ.ن: نمیدونم تا کی .... ولی نیستم !!!

 

+     توسط شیما  | 

 

هیچ کشش ... هیچ جاذبه ای رو احساس نمی کنم ... میخوام یه کم بمیرم !

 

+     توسط شیما  | 

 

هممم ... دیگه رو لبه‌ی تیغ راه نمیرم ... میدواَم ... این جوری بهتره .

 

+     توسط شیما  | 

 

کوووووفت !

 

+     توسط شیما  | 

 

دوازده تا بودن، دوازده تا رنگ و وارنگ، دوازده تا دراز و کوتاه .
آبی از همه کوتاه تر بود، گفت: من آسمونم ، من دریام ، چشمه ام ...
قهوه ای و کرمی با هم گفتن : من خاکم ، تنه درختم ...
سبز هم کوتاه بود، گفت: من درختم ، برگم ...
قرمز گفت: من گلم ، لبم ...
نارنجی گفت: من خورشیدم ...
.

.

.
سیاه گفت: من شبم ، تاریکی ام ، سایه ام ...
سفید اما هیچی نگفت . از همه بلندتر بود ... حتی یک بار هم تن تیز مدادتراش لمسش نکرده بود ...

 

+     توسط شیما  | 

 

من دارم تموم می شم ...
يواش يواش ،
يه روز میای میبينی آدم توی لباسم هم ديگه نيست ،
اونم تموم شده ...
عجيبم ؛
عجيب تنها ؛
عجيب غمگين ...

 

 

پ.ن: نفسم درد میکنه... به خدا نفس کشیدن هم عجب نعمتی که ما حالیمون نیستا ...

 

+     توسط شیما  | 

 

شهرزاد قصه‌گو کجاست؟
هزار و یک شب داستان‌اش را شنیدن می‌خواهم !!!

 

+     توسط شیما  | 

 

می‌دوی، به نفس نفس می‌افتی
قلب کوچک‌ات به هیجان می‌زند
من هفت‌امین سنگِ هفت سنگ‌ام
توپ را محکم به سنگ اولی می‌زنند
من از بیخ و بن می‌پاشم
تو سنگ‌ها را می‌چینی
بعد می‌گویی:
هفت سنگ!

 

+     توسط شیما  | 

 

زندگی هر چه هست
بی‌خیالی نیست!

 

+     توسط شیما  | 

 

دوست دارم که برف بیاد و برف نرم باشه و زیاد باشه تا زانوهامون، خوشم میاد که مثلا رفته باشیم زیر برف یه عالمه رمانتیک و لطیفانه راه بریم بعد طبیعتاً من هی کرممه دیگه خب ! یه هو یه سرپایینی می‌ببینم و تو رو هل میدم و میندازمت زمین ، داد میزنم و بهت میخندم ... حالا مسابقه ببینم کی زودتر میرسه خونه . من می‌دواَم که زودتر برسم و وسط راه هی از این گوله برفی ها طرفت پرت میکنم ، خب تو هم سردت میشه  و تیک تیک میلرزی و داد میزنی اگه دستم بهت نرسه ! منم اصن خودمو می‌زنم به کری و اونقدر دورت میچرخم و اذیتت میکنم که سرم گیج بره و بیفتم زمین ... میدونی که بعد چی میشه نه‌؟ یه نگاه طولانی از اونا که ته چشای همدیگه دنبال یه چیزی میگردیم. یه نگاه خشک و سرد و پر عمق ... همممم ... تو یه هو به خودت میای و یواشکی با یه گوله برف صورتمو میشوری ، همش میگم نکن کثافت الاغ ، تو هم که خب پر رو ! همش میخندی !
من خسته میشم ٬ اون موقعی که برگشتیم تو کلبه‌مون ... کنار شومینه‌٬ همونموقع که داره خوابت میبره و داری با خودت فک می‌کنی که دنیا چه آروم و خوبه که یهویی من میام و یه گاز محکم می‌گیرم از بازوت و مهر پررنگ می‌زنم روت و می‌گم وووواایی مهرمو نیگا !!! تو از خواب می‌پری. هی حرص می‌خوری که چرا خوابتو دزدیدم و حرص می‌خوری که چرا محکم گاز گرفتم که اینهمه درد بیاد و چرا کبودت کردم که دوباره خجالت بکشی وقتی میخوای بری استخر! پامیشی منو محکم می‌گیری، من هم که میدونم میخوای چیکارم کنی و میترسم و وسط خنده هام میگم نکن تو رو خدا، دیگه گازت نمیگیرم، بیا بوست کنم اصن بگیر بخواب، بعد ولی تو گوش نمیکنی که ! محکم گرفتی منو ، چشمامم عین اون اسمایلی بنفشه ی یاهو شده ! حالا میگی یک ٬ دو ٬ سه و شروع می‌کنی صورتمو لیس زدن و من هم جیغ میزنم میگم نکن تو رو خدا ٬‌ بعد دیگه التماست نمیکنم و هی داد میزنم و فحش میدم و یه عالمه سعی میکنم که از دستت فرار کنم ولی چون تو خیلی زورت زیاده نمیتونم هیچ غلطی بکنم . تو هم که خب طبیعتاً از جیغ زدنای من بیشتر خوشت میاد ، کرمت میگره و بیشتر لیس میزنی ! تا وقتی که دیگه خیسه خیس بشم ، که ولم کنی و بری اونور دوباره عین قبلت بگیری بخوابی ، بعد منم حرصم میگیره خب ، لحافتو برمیدارم و محکم میکشم به صورتم که خشکش کنم و موقعه خشک کردن یه عالمه هم بهت فحش میدم و تو هم  همونجوری که پشتم به منه یواشکی میخندی بهم ... همینجوری که نمیمونه که ... انتقام میگیرم،  من یهویی یه گاز محکم دوباره میام ازت می‌گیرم ، محکم محکم . تا میای بلند شی و دوباره لیس بزنی، میرم تو دستشویی و درو از پشت قفل می‌کنم ....   
:D

یه عالمه بهت میخندم از اون تو ... تو هم هیچ کاری از دستت بر نمیاد ... پشت در دستشویی میشینی و تصمیم میگیری که از اونجا بلند نشی، ولی خب خیلی خوابت میاد پات رو میچسبونی به درش که اگه خوابت برد و من درو باز کردم بفهمی و بیدار شی و انتقامتو بگیری ! ( تو خیلی مارمولکی ! )  ولی یادت رفته که دسشویی یه دونه پنجره کوچولو داره که میتونم از توش رد شم ....

تو خوابت میره و من از پنجره میام بیرون. از تو هوای سرد و یخی میگذرم ٬ در و آروم باز میکنم ٬ میام تو ٬ پتوی آبیم رو از کنار شومینه بر میدارم ٬ میام کنار تو که سرتو تکیه دادی به ستون چوبی. اون وسط وامیستم ٬ نگات میکنم ٬ تو خوابیدی ... تو خودت جمع شدی ، آرووم، بدون اینکه لبخند بزنی، عینهو یه بچه ، از این نگاها که من عاشقم بهش ٬ از اینا که فقط عمق داره ولی سرده ... سرمو میذارم رو پای تو ٬ پتوی آبیمو میکشم رو جفتمون و میخوابم.

تو هم  آروم چشماتو  باز میکنی . موهامو که بلند شده میزنی کنار و نگام میکنی ... نگات میکنم ، نگام میکنی ، نگات میکنم ... سرد و طولانی و عمیق ...  

میخوابم .

 

+     توسط شیما  | 

 

ببین به من قول بده اگه اومدی رات ندادم پشت در موندی بعد همونجا بمونی، جایی هم نری، بازم دوسم داشته باشی خب ؟ حتی اگه هوا سرد شد لرزیدی ...

اونوقت اگه منو هنوزم دوست داشته باشی منم از پنجره یه پتو بهت میدم .

 

پ.ن: همچنان در سرما خوراندگی به سر میبرم !!!  ( دو نقطه دی )

 

+     توسط شیما  | 

 

گاهی دلت میخواد خلوت کنی

داد بزنی

نیاز شدید داری که داد بزنی

میری سر کوه

تنهای تنها

هیچ کسم نیست که بگه اِ عجب دختره خولیه هاااااا

...

بعد همون جا سر کوه، چار زانو بشینی زمین

و از ته دلت داد بزنی

بخونی :

امشب از اون شبهاست که من ...

....

به داد من نمی رسه خدای آسمون من !

داد بزنی

از همه ی همه ات

بعــــــــــــد قشنگ پا میشی

روتو میتکونی

یه لبخند میزنی

سیبی رو که دیروز انداختی تو کوله پشتیت در میاری

یه گاز محکم می زنی

میندازیش هوا و تابش میدی

بعد که می خوای بگیریش پات میپیچه و میخوری زمین !

 

آی میخندی

آی میخندی ...

م

ی

خ

ن

د

ی

 .

 

+     توسط شیما  | 

 

بازی که تموم شد یه نگا بهم کرد ٬ دستشو آورد بالا سه تا انگشتشو خم کرد جمع کرد تو دستش دو تاش رو هم به هم چسبوند که بشه شبیه یه هفت تیر . سرم رو نشونه گرفت ٬ بعد گفت بنگ ... خندید و رفت ٬ و هیچ وقت نشنید صدای جمجمه‌ی منو که گفت ... پاااااق ...

 

+     توسط شیما  | 

 

پَــــرررررررررر .........

خیلی زجرت میده

اینکه آی دی که 5 سال همرات بوده رو به سادگیه آب خوردن از دست بدی !

اونم از طرف یه آشنا !!!

...

میدونی ، بعضی وقتها لازمه برای به دست آوردن بعضی چیزا از خیلی از دوستداشتنیهات بگذری ...

یعنی الان من از اینکه ای دی ام گفت پــَــر دیگه ناراحت نیستم

شاید باید خیلی زودتر از اینا این اتفاق میافتاد

باید خاطرات تلخی که با  این ای دی داشتم فراموش میشد

باید میگفت پـَــررر ...

 

کلاغ پــَـــرررررر

گنجشک پــَـــــرررر

کاکتوس پـــَـــــــــــــــــــــررررررررررررررررررررررررر .............

 

 

پ.ن: باشیـن ســـــاغ اولسون !

 

+     توسط شیما  | 

 

از شب نوشته ها ...


هر بار که برایت از آشفتگیم گفتم ٬ خودت پیشتر پریشانیم را خوانده بودی و میدانستی دردم چیست و این بی‌قراری از کجاست و این فیل یاد کدام هندوستان کرده. هر بار (و بدون استثنا هر بار) پرسیدی که اگر باز گردد چه ؟ ...  آنقدر بی‌رحم میپرسیدی که میدانستم چه میگویی و میدیدم که گویی خودت را بازمیجویی و جواب سؤالی که هر بار از خودت میپرسی را از من میطلبیدی.
میدانی ... هر بار چشمانم را بستم و دو راهی‌ای آفریدم ... هر بار محشری خلق کردم که او در یک سو بود و آن عشق اول در سوی دیگر ...

هر بار میدانستم او ماندنی نیست و آن عشق رفتنی نیست.

میدانی هر بار چه کردم ؟

میدانی؟

میدانی.

به صدای دریا که گوش دهی ... میدانی. دریا آبی‌ست.

من با دریا رفتم.

 

 

 

پ.ن: دلم برا الهام تنگیده .... برا دریا هم !

 

+     توسط شیما  | 

 

خلاصه ی غرایز حیوانی آدم خلاصه میشه تو یکی کتک زدن ٬ یکی هم بغل کردن.

اینو به معلمای دینی یاد بدین !

پ.ن. من الان خیلی حیوونم . یکی بیاد  کمکم کنه لطفاً !

 

+     توسط شیما  | 

 

یه حیوون
وقتی له میشه
استخوناش
صدا میده
صدا میده
صدا میده
ولی
یه حیوون
وقتی مرده
دیگه استخوناش هم
صدا نمیده
بعد

.

 

+     توسط شیما  | 

 

دو دسته آدم خودخواه هستند:
کسانی همچون من
و شما!

 

+     توسط شیما  | 

 

من هنوز هم فرشته ام !
هر چند بالهام شکسته
و هنوز نمی دونم چرا خداوند از بین این همه فرشته تو آسمان

 منو اشتباهی رو زمین فرستاده ...

 

 

پ.ن:     فلك را عـادت ديــرينه اين است
           كه با آزادگان دائم به كين است

 

+     توسط شیما  | 

 

من
گشنگيه موقعه روزه م رو دوست دارم
حس مي کنم که آدمه خوبی شدم
که به حرف خدا گوش ميدم
يه آدمه خوب
يه آدمه خوبه گشنه
:)
فقط
چیزه
من گشنمه
ولی
روزه نیستم.
من یه آدم خوب نیستم
من فقط یه آدم گشنه‌م
:(

 

+     توسط شیما  | 

 

زمستون
آتيش
سيب زمينی کبابی توی آتيش
بوی دود
رنگ آتيش
نارنجی
قرمز
زرد
قهوه ای
من اون طرف آتيش
تو این طرف آتيش
هيچ کس ديگه هم نيست
توی یه مزرعه
چشمای من برق ميزنه
تو برق چشمای منو نیگا میکنی
شبه
هوا تاريکه
من یه هو فرار می کنم
تو
دنبالم می کنی
ميريم بين ذرتا
از آتيش خيلی دور ميشيم
ديگه هيچ نوری نيست٬ ‌تاريکيه مطلق
من می ترسم
آخه من ترسو ام
ديگه نمی ‌دوام
من
تو رو میگیرم
بغلت می کنم
محکم
هوا تاريکه٬
‌هيچکی ما دو تا را نميبينه٬‌ هيچکی٬ حتی اون مترسکه تنهای مزرعه
من ميترسم راه برم
من ترسوام
کولم می کنی
ميريم کنار آتيش
حالا دو تامون يه طرفه آتيشيم
من دراز ميکشم و سرمو ميذارم رو پاهات
موهامو ناز ميکنی
بعد
دراز میکشی کنارم
من غلت میزنم
به پهلو میخوابم
رو به تو
ستاره‌ها رو نیگا میکنیم
میشمرمشون
یک
دو
سه
.
.
من خوابم ميره ...


بقيه شو تو تعريف کن
آخه من خوابم !

 

+     توسط شیما  | 

 

چند شب پیش خواب دیدم

از اون خوابها بود که اشکتو در میاره

که همه چیو میبینی

که دوباره همه چی یادت میاد

که پا میشی ، گریه می کنی

از همه ی ته دلت !

یه عالمه دو دل بودم

Like always

...

 

پ.ن: راستی من بچه که بودم به هلیکوپتر می گفتم کتیکوپتر !

 

+     توسط شیما  | 

 

حالا که رفته ای

.

.

.

به درک !

 

+     توسط شیما  | 

 
#FFFFFF